X
تبلیغات
█▓▒ خون بازي..تيغ و شاهرگ...▒▓█

█▓▒ خون بازي..تيغ و شاهرگ...▒▓█

قمار عشق تلخ

تیغ

           

تيغ ! ! !

 

آروم ميكشم روي پوستم تا سوزش دردناكشو با تمام وجود احساس كنم .

هميشه راهم همين بوده ، از مچ تا آرنج . . . يه راه باريك قرمز . . .

قرمزي خونم بازم خوش رنگ تر از هميشه و من بي تاب تر از هميشه براي مكيدن .

وااااااي ميسوزه ، ولي طعم خون آرومم ميكنه ، مستم ميكنه ، حداقل تو رو از يادم ميبره ! ! !

 

پ . ن ۱ : دنبال مخاطب خاصي نباش ، من از توهاي زيادي زخم خوردم . . .

پ . ن ۲ : بازم فكر منحرفت فقط به مخاطب پسر نباشه . . . 

 

 

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:14  توسط نیلوفرجون  | 

طوفان

تیغ اصلاح/جراحی /۲تیغه /۳تیغه ۵۰۰ت

بذار حس کنم که مردم یه کمی راحت بخوابـم

شعر غمگینی بخونــــم تـا نگــــن نا محـربونـم

بذار حس کنم که سادم منکه قلبی نشکـستم

به خدا اثیـر عـــشقــــم توی طوفان تو مستــم

+ نوشته شده در  90/02/18ساعت 10:33  توسط نیلوفرجون  | 

تو

 

بهت زنگ میزنم و میگم


سر ِ تفنگم به سمت ِ یاوه هایی ست که در مستی ِ شب به تو میگویم


تو منی...تو تویی...تو خدایی...تو بادی...تو باران... تو دوستی...

تو دشمن...تو یاوه ای... تو رویایی...تو خوابی...تو عشقی...


تو التهابی...


تو یادی...


تو هستی...


در عین تمام نبودن هایت ...

+ نوشته شده در  90/02/18ساعت 9:9  توسط نیلوفرجون  | 

قصاص

من تشنه ام ... كسي هست به من يه پيك مرگ بده...

 

بازی فکری

قصاص

 

تیغو کشیدی رو رگهام چه زجری کشیدم حالا این دنیام

 

به خدا من اینجا بیدارم از دیدنش پای دار بیزارم

 

خداااااااا

 

عشقم هنوز می تونه باشه بی من بزار باشه ,نیاد پیشم

 

به خدا من اینجا بیدارم از دیدنش پای دار بیزارم

 

آخه خودم تیغو دادم تو دستهاش کشید تیغو,پاشید خونم رو اشکاش

 

روحم ,اما دارم بازم براش احساسی تو رو خدا نکنیدش زندانی

 

کشت منو واسه احساسش تو رو خدا نکنید قصاصش

 

درست بی وفا بود ولی وقت رفتن دستهام توی دستهای ناآشناش بود

 

نزارید گریه کنه آخه چشماش دیگه نمی تونه واسه من ,بازم خون ببارونه

 

تو رو خدا نزارید یه بیگناه به جرم احساس بشه به خاطر من قصاص

 http://www.irfreeup.com/images/84939486473251012620.jpg

ای یار ...

ای یگانه ترین یار ...

این شراب مگر چند ساله بود ؟...

دوست مانند شراب کهنه سرداب توست

پس به اندازه پیمانه گیر

و آرام بنوش

 

که من هنوز نمی فهمم فلسفه ی این نابودن ها را و هنوز مست ... هنوز تلو ... هنوز تلو ... از نیستی

 مست ...

و هی صلیب ها به سلامتی ِ مرگت در برابر ِ دیدگانم مست می رقصند و خودشان را وحشیانه می

 اندازند بر پیکرت ...

تو را کجا به خاک سپرده اند که حالا همه جا به تابوت می ماند ؟...

تو را چند بار به گور ؟...

من معشوقه ی مردی هستم که او زنده نیست ... هیچ گاه زنده نبوده است ...

 

ساعتا میسوزه. دقیقه ها دود میشه. و ثانیه ها خاکستر

گل سرخ خشک تو به حالم تاسف میخوره...

دیوارا نگاهم میکنن

تنهایی ذره ذره خوردم میکنه...

 

+چه بی منطق به چشمات میشه عادت کرد

توی دستای تو باید... به سیـگـارم حسادت کرد

+ نوشته شده در  90/02/14ساعت 17:35  توسط نیلوفرجون  | 

من همانم...


 

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شومتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت


من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند

و چشم هایش را می بندد و می گوید

 

من این حرف ها سرم نمی شود.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 باید دعایم را مستجاب کنی

 

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند


همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد


همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند

 

گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه


حالا یادت آمد من کی هستم

خدايا ازت ميخواهم

 

 

+ نوشته شده در  90/02/12ساعت 17:13  توسط نیلوفرجون  | 

 

I Want Be Alone ... Just it .......

Just alOne ...


I'm too Damage !

Sorry ....

 

 

تو نشستی . منم میشینم ..


میگم ... میگم ... میگم ...


تو فقط نگاه میکنی. ..


هیچی نمی فهمی .


هیچ وقت هیچی نمی فهمی .


مثل بقیه ..


هیچ کس هیچ وقت هیچی نمی فهمه !


کسی هست که ادعا کنه ؟...

همیشه به من می گفت: زندگی وحشتناکه  ولی یادش رفته

 بود که به من می گفت:

     تو زندگی من هستی
 

+ نوشته شده در  90/02/12ساعت 16:16  توسط نیلوفرجون  | 

خون


وقتي خون از رگهام ميزنه بيرون

آرامشم برميگرده سر جاش

رگ

تيغ

خون

به اين ميگن يه بازي قشنگ ...


. . . 



تيغ ! ! !

آروم و عميق ميكشم روي پوستم . . . تيغ اول و دوم و سوم . . .

خون از رگهام ميزنه بيرون ، قطره قطره ميريزه روي سراميكاي

كف اتاق ،

ميرم فضا . . . همون فضا كه بيرون از دنياي تو بود ! بال مي

خوام ، با تيغ چهارم اوج ميگيرم . . .

ديگه كم كم داره حرفات از ذهنم پاك ميشه . . . با تيغ

پنجم ضعف ميكنم ، دستام ميلرزن . . .

زبونمو ميكشم روي بريدگيا . . . اين بار بغضم ميشكنه و به

 خاطر تمام بيكسيام اشك ميريزم . . . !

با تيغ آخر سقوط ميكنم . . . اينجا آخر دنياست ، اما

دنيام يه رنگه ديگه گرفته . . . !

 : بيا خوشي ها رو تقسيم كنيم سيگار ، حشيش ، عرق سگي ،

 اكس مال تو . . . !

تيغ مال من ! تو با خوشياي خودت اوج بگير ، منم با تيغ

خودم !

   گاهي وقتا هم ارتفاع قشنگه ، اوج . . . سقوط . . . آخر دنيا . . .

 

+ نوشته شده در  90/02/12ساعت 9:59  توسط نیلوفرجون  | 

حالی داره...

بابت هر بی مهریت یک نشان می زارم  به همین راحتی فقط یک تیغ

می خواهد و یک رگ فقط کافی است دنیات کو چک باشد ودلت تنگ

نمی دانی چه لذتی داره!هم آغوشی تیغ با رگ چند لحظه بعد............

درد .......... سوزش .......... خون ........ و در آخر مرگ.............

چند لحظه بعد کسی فریاد می زند: او مرده است مرده !من را به بهشت

راه نمی دهند به جرم خود کشی به جرم مرگ ولی مهم نیست............

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 18:55  توسط نیلوفرجون  | 

خون آشام

                                                                                 

من سردم

مثل آخرین روز تو

به جلو حرکت نمیکنم

چون نوبت منه

میخوام تلافی کنم

تا وقتی تیکه تیکه ام میکردی رو

با تمام وجود حس کنی

تمام دردها

وقتی گفتی که میری

انگار به پشتم داغ زدن

که جاش همیشه میمونه

چون بعد از این سالها بازم جاش میسوزه

بهای فراموش کردن من سنگینه...

و تو این بها رو می پردازی

من یه قول به خودم دادم

که تورو نابود کنم

با تیغ یه علامت رو بازوم کشیدم

تا هیچ وقت یادم نره

دیگه تو فکرم نیستی

من اون دختر احساساتی نیستم

حالا دیگه احساسی وجود نداره

من مثل یه خون آشام

سرد و منتظرم

منتظر مرگ تو

تو که حق زندگی رو ازم گرفتی

تا اون روز چیزی نمونده

میام سراغت

خیلی زود

و وقتی نفس آخرته تو چشات زل میزنم

تا اشک رو تو چشات ببینم

ولی نه نگات نمیکنم چون

میترسم منصرف شم

yeah baby

sorry

I am   just  kiLL u

در یکی از همین شبها تمام تو را یکباره هورت میکشم

یکی ازین شبها که ماه کامل میشود

و تو  انقدر زیبا در آغوش من به خواب میروی

که بوسه های مکرر هم آرامم نمیکند

همانجاست که من

تو را حل میکنم

در اسید عشق ِ یک خون آشام ِ رام شده...

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 12:38  توسط نیلوفرجون  | 

شخصی

 

آن شب از فرياد تو شكستم . . . !

و تو ميخنديدي

 به جهنم كه شكستي !

بغض راه نفسم را بست . . . !

و تو پژواك صداي محزون و پريشانم را نشنيده گرفتي !

شب بخير گفتم ،

و تو بي اعتنا به آغوش بازم . . . !

 

گريه ميكنم

اما سكوت صدايم ميكند . . .  صبور باش . . . ! التماس نكن . . . ! او تو را هرگز نديد . . . ! 

و من دلم سخت در حسرت ميماند . . . !

 

به خواب مرگ خواهم رفت و صبح فردا با بوسه خدا دوباره متولد خواهم شد ،

اما اين بار خالي از وجود تو . . .

سخت است اما به زودي تو فقط يك خاطره ، يك خيال ، يك افسوس خواهي شد . . . !

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 12:28  توسط نیلوفرجون  | 

ترامادول 100

 

 

 

 

 

من كجاي دنيام ؟؟؟

سر يه دو راهي گير كردم . . . دو راهي مرگ و زندگي ! نمي دونم كدوم سمت برم ! ؟

يه جورايي دلم ميخواد برگردم . . . برگردم و ساعت رو بيست دقيقه قبل از ميلاد كوك كنم ،

شايد اون وقت بتونم جلوي فاجعه زندگي رو بگيرم !

اما اينجا روي يه تابلوي بزرگ نوشته دور زدن ممنوع !

پس راه ديگه اي ندارم . . . يا مرگ يا زندگي ؟ بايد انتخاب كنم ! ! !

تيغ ! ! !

رگ آبي دستم پيداست . . . اما وقتي تيغو بهش نزديك ميكنم لرزشي مهيب تمام تنم رو ميگيره .

از خودم بدم میاد . . .

بدم مياد كه ترس مي تونه بهم غلبه كنه و من ضعيف تر از اونم كه بتونم كارو تموم كنم !

ترامادول 100

شايد بتونم با خوردنش كنار بيام . . . !

.  .  .

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 12:27  توسط نیلوفرجون  | 

چند قطره خون

تیغ توی دستامه اما دستام نایی واسه حرکت ندارن  . . . من یه مرده متحرکم  . . . !

سردتر از اونم که وجود بی وجودم با چند قطره خون گرم بشه ،

اما تیغو یه جوری میکشم روی پوستم  که برم فضا ، فضایی بیرون از دنیای تو  . . .

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا میسوزه ، سوزشی که دردناک تر از حرفای توست  . . . ! 

تویی که ادعایی اما هیچی نیستی . تویی که نمی فهمی چون پوچی پس با حرفات آزارم نده  . . .

بوی خون داره دیوونم میکنه . دستام طعم خون داره  . . .

لبم رو میذارم روی بریدگی و با تمام وجود بی وجودم می مکم  . . .

با قطره های خون سفیدی کف حمام هم مثل دل من خونی شد !

حالا شاید حرفی بنویسم که همیشه می خواستم بهت بگم  I  Hate You

 

 : تو مخاطب خاصی ندارد . . .جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:57  توسط نیلوفرجون  | 

سلام نمی کنم...........چون نمی خوام دوباره شروع جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

 

 

شه.................اصلا حوصلشو ندارم..........اصالا نمی

دونم واسه چی دارم می نویسم................دیروز رسیدم جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

خونه.............پس فردا هم دوباره بر

میگردم.....................احتمالا فکر کردین

 مردم ............از اینکه ناامیدتون می کنم

متآسفم..............دستام از جای سرنگ تیکه تیکه

 شدن............دستمو فشار می دم روش...........از درد

 ناخودآگاه ولش میکنم...............شاید فکر کنید

روانیم...........شایدم باشم ولی این کارم به خاطر اون

نیست........می خوام چک کنم هنوز زندم یا

نه.................درد چیزه خوبیه............دوستی که

 هر چقدر سرش داد بزنی ناراحت نمشه و ولت نمی کنه

تیغ به دستم،رگ تو دستم،کلی فکر...همه اونایی که اومدن و رفتن، همه
 
 اونایی که نیومده رفتن،همه 

اونایی که موندن اما کاش میرفتن، همه اونایی که رفتن اما کاش میموندن
 
تیغ، رگ، وسوسه ی زدن...همه 

کارایی که کردم و نباید می کردم،همه کارایی که نکردم و باید می
 
کردم،همه کارایی که کردن و نباید می کردن، 

همه کارایی که نکردن و باید می کردن. تیغ،رگ،وسوسه ی
 
 زدن...گذشته:غمگین، حال: بی معنی، آینده: بی وفا.
 
تیغ، رگ،وسوسه زدن...چرا که نه؟ همه آدمای داستان زندگی من نقش
 
منفی اند، اصلا مگه صادق هدایت همه 

پرسوناژهاشو نمیکشت؟، شاید از ترس اینکه یه روز ازخودش جلو بزنن، و
 
دست آخرهم خودش رو کشت،شاید 

از ترس اینکه شاید از خودش جلو بزنه. من هم همه شخصیتهای داستانم رو
 
 کشتم،حالا نوبت خودمه. 

تیغ،رگ،وسوسه ی زدن...


اما تو،تو هنوز هستی،میتونم برای تو بمونم.

اما نه،تو هم مثل بقیه یه دروغی

تیغ،رگ،وسوسه زدن...

 

درباره وبلاگ


"من اگر دختر نفرین شده ی اندوهم،

یا که از نسل گلی هرزه میان کوهم،

تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی

که فقط لایق آتش زدنی...! "

چه طورین؟

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:49  توسط نیلوفرجون  | 

بی تو

 

من ماندم

و چند خیابان

و چند سیگار

و چند شب  دیگر

بی تو . . .

 

پس نوشت از ته دلم :

به درك كه نيستي . . .

پس نوشت تو اوج گريه هام :

مي خوام داد بزنم ، تنهاي تنهام . . .

پس نوشت از روي دلخوشي :

سرنوشت هر راهي را كه مي خواهد برود ،

ما راهمان جداست . . .

اين ابرها تا مي خواهند ببارند ، من چترم خداست .

 




+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:10  توسط نیلوفرجون  | 

سيگار

من و سیگار و شب سرد

من و سیگار و یه کوچه

من و سیگار و نگاهت

من و سیگار و یه خواهش

من و آتیش و یه لبخند

من و آتیش و یه رویا

من و آتیش و جدایی

من و آتیش و تمنا

من و دود سرد و بی روح

من و دود و آرزوهام

من و دود حلقه ای شکل

من و دود و کنج دیوار

من و ته سیگار و گریه

من و ته سیگار و فریاد

من و ته سیگار و رفتن

من و ته سیگار و فردا

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:9  توسط نیلوفرجون  | 

پيك1.2.3.4...

سیگار : کام آخرت را عمیق تر بگیر میخواهم تمام سینه ات را تصاحب کنم!


   جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

 من : چـــــــــــــشـــــــــــــــم

پیک نوشت2: جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

حوای چشمان من در حسرت یک سیب است و با آدم غریبه ..!

پیک نوشت3:جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/ 

زندگی مثل شب از دست دادن بکارت فراموش نشدنی و یادآوری آن تلخ و شیرین است

پیک نوشت4:

Oh I... I want to go back to

Believing in everything and knowing nothing at all

اوه من ... من می خواهم بازگردم به ...

باور کردن همه چیز و ندانستن هیچ چیز!!


جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:8  توسط نیلوفرجون  | 

من را...

مرا اینگونه باور کن
دختری با چمدان های چسبیده بر دست هایش!
رفتن های اجباری
درهای بازی که به آن
بی وقفه لبخند می زنی/

 

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:7  توسط نیلوفرجون  | 

 

    

ببین..من یاد گرفته ام که چطور دلم راا


از دل تنگی پر کنم و حرفی نزنم..


و گذشت آن زمانی که نوشتن


آرامم می کرد..


حالا قد غصه ها کشیده تر از


کلماتم شده است..


و شعرهایم تسلیم شده اند

 

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 11:7  توسط نیلوفرجون  | 

جهنم

تعطیلات و گریم بدن با گوشت و خون در موسکو

آره  اینجا خود جهنمه

هرچی راجبش بهت بگم بازم کمه

اینجا جهنم سرده پسر چشاتو وا کن

واسه زنده موندنت یکم دعا کن

اینجا همیشه هستی تک و تنها

جهنمه ولی غوغا میکنه سرما 

 

عکس های ترسناک

من خستم!

                 دستای من بستن!

                                           سیگار توی دستم!

                                                                       از دود اون مستم...!

در رو بستم!

                    نشستم رو تختم!

                                               ترکای دستم و

                                                                      نیگا کردم ...

خسته ی خستم!!!

                                        تیغ روی دستم!

                                                                میکشم من از غم!

                                                                                              یه دیوونه هستم!

                          دستت روی دستم  !

                                                              فقط با تو هستم...

                                                                                                       همیشه من از غم!

                           

                                                                                                         آزادی نسلم ...

 

                       کجایی آزادی؟

 

حرفهایم را گفتم..باور نکردی!

دیگر چیزی نمی گویم..

سکوت میکنم.

-یا میفهمی دوستت دارم.

و

مخوف

یا در حسرتت می میرم

می گن معاد و قیامتی وجود داره... کی راست گفتن که الان بگن؟
 

ای آنکه از برای غرورت احساست را به خون کشیدی

حال چه شد که چنین احمقانه غروری که از عشق برایت والاتر بود

را به بهانه هوسی شوم اینچنین پست می شماری...

تعصبت کجاست؟

خودکشی کرد..!؟

به خود آی که پایان این راه دورآبادیست سرد که رنج سفرش

آنچنان کشنده است که لذت را جز ذلت نخواهی دید...!

نفست را به بند کش و خود را رها ساز...

وگرنه تشخیص انسانی که در بند نفس است از حیوان...

کاریست سخت تر از تسخیر جسم یک پاک باکره...!

.

تو یه فاحشه ای


+ نوشته شده در  90/01/01ساعت 0:2  توسط نیلوفرجون  |